عکس هایی از شهرستان لنجان

چهارشنبه 10 مهر 1392 09:10 ب.ظنویسنده : علی قاسمی

 


آخرین ویرایش: - -

 

تقدیم به همه مادربزرگا

دوشنبه 8 مهر 1392 02:58 ب.ظنویسنده : علی قاسمی

 

آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 مهر 1392 09:10 ب.ظ

 

یک شهرستان خاکستری

یکشنبه 7 مهر 1392 10:12 ق.ظنویسنده : علی قاسمی

 
شهرستان لنجان  که قلب تپنده زنده رود را در خودش جای داده و پر بوده از درختان و گیاهان و در کنار اون پرندگان و چرندگان و ماهیها با تبدیل شدن به قطب صنعتی کشور و آمدن کارخانجات بزرگی چون ذوب آهن ، صنایع دفاعی و به تبع اون کارخانجات کوچکتر که بدلیل زیاد بودن تعدادشون از اوردن اسمشون خودداری میکنم
هر روز از تعداد درختها و گیاهان و پرندگان و جانورانش کم شده و به الودگی محیط زیستش اضافه شده

یک روز اسمان ابی بود و زمین سبز  ولی امروز زمین و هوا همه خاکستری و سیاه شده

اب رودخانه با فاضلاب کارخانجات و زباله های ما  به گنداب تبدیل شد کم کم فاضلاب شهری نیز به اون اضافه شد

حجم اب رودخانه زاینده رود بدلیل خشکسالی و  سیاستهای ابی مسئولین محترم و انتقال اب به استانهای دیگر کم شد و حالا با این حجم کم و این زباله ها و فاضلابهای شهری و صنعتی گهگاه لاشه ماهیان و پرندگان را میشد داخل زاینده رود مشاهده کرد
این اب که با مواد شیمیایی ترکیب شده بود به درختای اطراف رودخانه اسیب رساند و کم کم درختها خشکیدند و دور رودخانه که مثل یک تونل سبز و پردرخت بود حالا لخت شده و فقط چند درخت دیده میشه

گرایش مردم به زندگی ماشینی و راحت و توجه صرف به درامد بیشتر باعث شد که کم کم زمینهایی که با درختان سپیدار و چنار و ... پوشیده بود و به قلمه ها معروف بود با بریدن درختها و تغییر کاربری باغها به زمین کشاورزی تبدیل بشه

چون شهرستان لنجان از حیث صنعتی مورد توجه قرار گرفته بود و سیل مهاجران از استانهای همجوار و بخصوص استان چهار محال و بختیاری باعث شده بود که سکنه بومی شهرستان برای اسکان فرزندانشون به زمین نیاز داشته باشن  و این امر باعث شد زمینهای مسکونی هم با اصرار و قانون گریزی خود ما به زمینهای مسکونی تبدیل بشه
حالا همه این  مشکل ها که بدست ما بوجود اومده و داره شهرستان زیبای ما را به یک سرزمین خشک و بی اب و علف تبدیل میکنه باز هم با حرکتهای اشتباه ما و بعضا با بی تدبیری برخی مسئولین  داره این پیشرفت منفی با سرعت بیشتری صورت میگیره
امروز داشتم از محل کارم بسمت منزل میومدم که متوجه اسمان دودی و خاکستری شهرستان شدم
زرین شهر  ورنامخواست سده لنجان چمگردان و زاینده رود در یک مه غلیظ و غیر قابل تحمل از دود سفال های برنج محو شده بود
خبری از اسمان نبود   به سختی میشد توی جاده تردد کرد چه برسه که شیشه خودرو را پایین بکشی و یا نفس بکشی
با ناراحتی به فکر فرو رفتم و تمام بنر ها و اطلاعیه ها و اطلاع رسانی های داخل اماکن عمومی در مورد خودداری از سوزاندن سفال های برنج بیادم اومد و بیشتر اعصابم خورد شد و از این حرکت کشاورزان تعجب کردم
کسی میگفت که جهاد کشاورزی حتی وعده پول در ازای سفالهایی که جهاد از داخل زمین منتقل میکنه داده .پس چرا با اینکه جهاد خودش میاد و بسته بندی میکنه و میبره و پولشم میده بازم کشاورزان محترم رعایت نمیکنن و محیط زیست را به سمت نابودی نزدیک میکنن؟؟؟؟

البته یکی از کشاورزان هم به صورت دیگه ای میگفت که چون جهاد یا شهرداریها نسبت به انتقال سفالها اقدام نکردن و کشاورزا برای کاشت بذر شبدر یا گندم و جو نیاز به خالی کردن زمینها دارن به همین خاطر کشاورزا مجبور به سوزاندن سفالها میشن/
من از این حرف قانع نشدم چون اگه واقعا کشاورزا بفکر محیط زیست باشن خودشون اقدام به انتقال سفالها میکنن
ولی این بحث هم قابل تامله که وقتی ارگان یا نهادی این وظیفه را قبول میکنه باید در اسرع وقت و بنحو احسن انتقال بدن که این فاجعه زیست محیطی رخ نده


آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 مهر 1392 09:00 ب.ظ

 

یاد دوران کودکی

جمعه 5 مهر 1392 11:03 ب.ظنویسنده : علی قاسمی

 

از آن احساس گنگ و آشنا

در دلم سیر  و سفر آغاز کرد

باز هم با دست‏های کودکی

سفره‏ی تنگ دلم را باز کرد

بقیه در ادامه مطلب

بسیار جالبه از دست ندید

ادامه مطلب
آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 مهر 1392 05:19 ب.ظ

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات