یاد دوران کودکی

شنبه 6 مهر 1392 12:03 ق.ظنویسنده : علی قاسمی

 

از آن احساس گنگ و آشنا

در دلم سیر  و سفر آغاز کرد

باز هم با دست‏های کودکی

سفره‏ی تنگ دلم را باز کرد

بقیه در ادامه مطلب

بسیار جالبه از دست ندید

باز برگشتم به آن دوران دور

روزهای خوب و بازی‏های خوب

قصه‏های ساده‏ی مادر بزرگ

در هوای گرم  شب‏های جنوب


رختخوابی پهن، روی پشت‏بام

کوزه‏های خیس، با آب خنک

 بوی گندم بوی خوب کاهگل

آسمان باز و مهتاب خنک


از فراز تپه می‏آمد به گوش

زنگ دور و مبهم زنگوله‏ها

کوچه‏های روستا تنگ غروب

محو می‏شد در غبار گله‏ها


های و هوی کوچه‏های شیطنت

دست دادن با مترسک‏های باغ

حرف‏های آسمان و ریسمان

حرف‏های یک کلاغ و چل کلاغ


روزهای دسته‏گل دادن به آب

چیدن یک دسته گل از باغچه

جست‏وجوی عینک مادر بزرگ

توی گرد و خاک روی طاقچه


فصل خیش و فصل کشت و فصل کار

فصل خرمنجا و خرمن‏کوب بود

خواندن خط‏های در هم توی ماه

خواب‏های روی خرمن خوب بود


روزهای خرمن افشانی که بود

خوشه‏‏ها در باد می‏رقصید شاد

دانه‏های گندم و جو را ز کاه

پاک می‏کردیم با آهنگ باد


در دل شب‏های مهتابی که نور

مثل باران می‏چکید از آسمان

می‏کشیدیم از سر شب تا سحر

بارهای کاه را تا کاهدان


آسمان‏ها در مسیر کهکشان

ریزه‏های ماه را می‏ریختند

اسب‏ها از بارشان، در طول راه

ریزه‏های کاه را می‏ریختند


ریزهای کاه خطی می‏کشید

از سر خرمن به سوی کاهدان

کهکشانی دیده می‏شد در زمین

کهکشان دیگری در آسمان


توی خرمنجای خاکی کیف داشت

بازی پرتاب «توپ آتشی»

«دوز» بازی‏های بی‏دوز و کلک

جنگ با تیر و کمان‏های کشی


جنگ مردان مثل جنگ واقعی

جنگ با سنگ و تفنگ و چوب بود

جنگ ما مانند جنگ زرگری

گر چه پرآشوب، اما خوب بود


مرگ ما یک چشم بستن بود و بس

خون ما در جنگ‏ها بی‏رنگ بود

هفت تیر چوبی ما بی‏صدا

اسب‏های چوبی ما لنگ بود


آسیاهای قدیمی خوب بود

دوستی‏های صمیمی خوب بود

گر چه ماشین‏های ما کوکی نبود

باز «ماشین‏های سیمی» خوب بود


ظهرها بعد از شنا و خستگی

ماسه‏های نرم کارون کیف داشت

وقت بیماری که می‏رفتیم شهر

سینمای گنج قارون کیف داشت


روزها در کوچه‏های روستا

دیدن ملای مکتب ترس داشت

دیدن جن توی حمام خراب

دیدن یک سایه در شب ترس داشت


چشم‏ها، هول و هراس ثبت‏نام

دست‏ها، بوی کتاب تازه داشت

گر چه کیف ما پر از دلشوره بود

باز هم دلشوره‏ها اندازه داشت


باز باران با ترانه می‏گرفت

دفتر «تصمیم‏ کبری» خیس بود

خاله مرجان و خروس ساده‏اش

که پر و بالش سرا پا خیس بود


روزهای باد و باران و تگرگ

تیله بازی‏های ما با آسمان

تیله‏های شیشه‏ای از پشت بام

صاف، غل می‏خورد توی ناودان


بعضی از شب‏ها که مهمان داشتیم

گرم و روشن بود ایوان و اتاق

می‏نشستیم از سر شب تا سحر

فال حافظ بود و گرمای اجاق


«هفت بند» کهنه‏ی «کاکاعلی»

ناله‏اش مثل صدای آب بود

شاهنامه خوانی عامورضا

داستانش رستم و سهراب بود


یاد شربت‏های شیرین و خنک

توی ظهر داغ عاشورا به خیر

یاد آش نذری همسایه‏ها

روضه‏ها و نوحه‏خوانی‏ها به خیر


یاد ماه روزه و شب‏های قدر

یاد آن پیراهن مشکی به خیر

یاد آن افطارهای نیمه‏وقت،

روزه‏های کله گنجشکی به خیر!


قهرها و آشتی‏های قشنگ

با زبان آشنای زرگری

یک دوچرخه ، چند چشم منتظر

بعد از آن هم بوی چسب پنچری


چال می‏کردیم زیر یک درخت

لاشه‏ی گنجشک‏های مرده را

چینه می‏دادیم نزدیک اجاق

جوجه‏های زرد سرماخورده را


خواب می ‏رفتیم روی سبزه‏ها

سیر می‏کردیم توی آسمان

راه می‏رفتیم روی ابرها

تاب می ‏بستیم بر رنگین کمان . ..


ناگهان آن روزها را باد برد

روزهایی را گل می‏کاشتیم

روزهایی که کلاه باد را

از سرش با خنده بر می‏داشتیم


بال‏های کاغذی آتش گرفت

قصه‏های کودکی از یاد رفت

خاک بازی‏های ما را آب برد

بادبادک‏های ما بر باد رفت


آه، آیا می‏توان آغاز کرد

باز این راه به پایان برده را؟

می‏توان در کوچه‏ها احساس کرد،

باز بوی خاک باران خورده را؟


می‏توان یک بار دیگر باز هم

بال‏های کودکی را باز کرد؟

چشم‏ها را بست و بر بال خیال

تا تماشای خدا پرواز کرد؟

 

زنده یاد قیصر امین پور


آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 مهر 1392 06:19 ب.ظ

 
چهارشنبه 22 خرداد 1398 06:20 ب.ظ

Hello there, just became aware of your blog through Google, and found that it's really informative. I am gonna watch out for brussels. I will be grateful if you continue this in future. A lot of people will be benefited from your writing. Cheers!
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 02:25 ب.ظ
ブランドコピー 代引き/韓国 ブランドコピー/ブランドコビー激安
پنجشنبه 29 فروردین 1398 04:07 ب.ظ
スーパーコピー時計コピーN品激安通販専門店!完璧品質のロレックス スーパーコピー、ロジェデュブイ
پنجشنبه 29 فروردین 1398 04:07 ب.ظ
楽天スーパーコピーブランドは正直商売で世界数々超一流のブランドバッグコピー、ブランドコピー財布,スーパーコピー時計及び
پنجشنبه 29 فروردین 1398 04:06 ب.ظ
スーパーコピーブランド専門店は超人気高級シャネルコピー、iphoneケースコピー、エルメスコピー、グッチコピー
چهارشنبه 28 فروردین 1398 12:54 ق.ظ
スーパーブランドコピー-高品質レプリカ-人気偽物-激安通販-信用信頼できる
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:59 ق.ظ
An outstanding share! I've just forwarded this onto a colleague
who had been doing a little research on this. And he actually bought
me lunch because I discovered it for him... lol.
So let me reword this.... Thanks for the meal!!

But yeah, thanx for spending the time to talk about this
matter here on your blog.
شنبه 14 مرداد 1396 10:30 ب.ظ
Heya i am for the primary time here. I came across this board and I in finding
It really useful & it helped me out much.

I hope to offer something back and aid others such as you helped me.
یکشنبه 4 تیر 1396 07:29 ب.ظ
First off I want to say wonderful blog! I had a quick question that I'd like to ask if you don't
mind. I was curious to find out how you center yourself and clear your mind before
writing. I've had a hard time clearing my mind
in getting my ideas out. I do enjoy writing however it just
seems like the first 10 to 15 minutes tend to be wasted simply just trying to figure out how to begin. Any suggestions
or tips? Many thanks!
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:22 ب.ظ
It is appropriate time to make some plans for the future and it
is time to be happy. I've read this post and if I could I desire to suggest you some interesting things or advice.
Perhaps you could write next articles referring to this article.
I desire to read more things about it!
دوشنبه 25 آذر 1392 09:20 ب.ظ
سلام
خیلی قشنگ بود واقعا لذت بردم و تماما حس بود.
مرسی
علی قاسمی
قابل نداشت
چهارشنبه 20 آذر 1392 01:59 ب.ظ



بسیارزیبا
علی قاسمی
سپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic